دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

دینای مامان و بابا

اولین کلمه

دختر چشمون سیاه من   مامان قربون چشمای قشنگت بشه هر روز که میگذره تو شیرین و شیرینتر میشی و من بیشتر بهت وابسته میشم . چند روز که شروع کردی به دد گفتن، من و بابایی هم کلی ذوق میکنیم. آفرین دختر قشنگم که چقدر زرنگی ولی دوست دارم زود به حرف بیای و و اولین کلمه ای که میگی مامان باشه ، من و بابایی همیشه سر این موضوع با هم کلکل میکنیم بابایی میگه دخترم اول باید بگه بابا منم میگم نه باید بگه مامان.   راستی دو روز پیش حکم جدید بابایی اومد و بابا شد رییس شعبه...مبارک باشه عشقم امیدوارم هر روز موفق و موفق تر بشی دوستت دارم قراره 10 روز دیگه بریم مسافرت ولی من نگرانم مامان، میترسم اذیت بشی و نتونم اون طور که باید ازت مواظبت کنم ام...
12 شهريور 1392

فقط عکس

عکسهای دوست داشتنی تو         برای دیدن ادامه عکسها به ادامه مطلب بروید             ...
2 شهريور 1392

این روزهای دخترم

دختر عزیزم بازم بعد از یه غیبت طولانی اومدم که برات بنویسم. این روزا خیلی شیطون شدی نمیتونم زیاد بیام اینجا تا برات بگم که چقدر شیرین شدی و دوست داشتنی هر روز که میگذره احساس میکنم عشقم بهت بیشتر و بیشتر میشه ، هر روز صبح وقتی چشاتو باز میکنی و منو می بینی بهم لبخند میزنی و من با لبخند تو جون میگیرم انگار دوباره زنده میشم احساسم قابل گفتن نیست. انشالله وقتی مادر شدی احساس منو میفهمی عزیزم   این روزا همش در حال غلت زدن هستی دوست داری همش غلت بزنی، توجهت به من و بابایی بیشتر شده وقتی بیشتر از 5 دقیقه تنهات میزاریم شروع میکنی به سر و صدا و جیغ کشیدن قربونت برم که اینقدر باهوشی . همه اسباب بازیهاتو تو دستت میگیری و باهاشون بازی میک...
2 شهريور 1392
1